|
بزرگ مردی به نام فکوری
19/3/1387
* درتبریزدرگیری باحزب خلق مسلمان آغازشده بود واوفرمانده مقابله با آن ها بود ،البته 48 ساعت او را گروگان گرفته بودند که با وساطت یک درجه دار نیروی زمینی که او را نمی شناختیم، آزاد شد. وقتی برگشت تمام تنش کبود بود و زخم های عمیقی در پایش به وجود امده بود.
* بعد از ماموریت تبریز و سرکوب حزب خلق مسلمان به فرماندهی پایگاه یکم فرودگاه مهرآباد منصوب شد و پس از یک ماه فرمانده نیروی هوایی شد و یک سال بعد از فرماندهی با حفظ سمت، وزیر دفاع شد و یک سال و چند ماه وزیر بود و بعد از آن هم مشاور عالی ستاد مشترک ارتش شد.
* چهار،پنج سال مطالعات گسترده بر ادیان مختلف،باعث گرایش شدید او به اسلام شد. نمازش به موقع و قرآن و روزه اش ترک نمی شد.یک بار که فرمانده پایگاه شیراز،تیمسار ربیعی در ماه رمضان ساعت 10 صبح جواد را برای صرف نوشیدنی به دفترش دعوت کرده بود؛ او نرفته بود. این در حالی بود که سال درجه اش هم بود ولی این گونه اظهارکرد که :دینم را به درجه و دوره نمی فروشم.
* آن قدر مهربان و زیردست نواز بود که بعد از شهادتش فهمیدند که سرپرستی 5یا 6 خانواده را بر عهده داشته است.
* در پایگاه شیراز معماری به نام قبادی بود که برای نجات یک مقنی از چاه، خفه شد. جواد از اشپزرستوران خواسته بوداز همان غذایی که تیمسار و افسران می خورند، به خانواده قبادی هم بدهند و خودش پول آن را حساب می کرد.
* همسر شهید این گونه بازگو می کند که : وقتی خبر شهادت ایشان را شنیدم بی هوش شدم. خیلی ها به دیدن من می آمدند ولی بیشتر اوقات بی هوش بودم، حتی در دیدار با حضرت امام(ره)بی هوش شدم.
* جواد فکوری در 7 مهر ماه سال 60 در راه برگشت از جبهه بر اثر سقوط هواپیما شربت شهادت نوشید.
|